چگونه قتل مائو مائو برای بارینگتون هیلز تغییر کرد؟ – اخبار


فریتز جوئل به یاد می آورد که در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در برینگتون هیلز بزرگ شد، زمانی که هیچ کس درهای خانه او را قفل نکرد. در ۵ آگوست ۱۹۷۲، پس از آنکه ساکنان منطقه مرفه حومه شمال غربی با خبر کشته شدن چهار نفر از همسایگانشان در خانه‌شان در اثر سرقتی که به نظر می‌رسید، از خواب بیدار شدند، این وضعیت تغییر کرد.

این تراژدی که ۵۰ سال پیش در روز پنجشنبه رخ داد، جان پل کوربت، ۶۷ ساله، مدیر بازنشسته بیمه را گرفت. همسر ۵۸ ساله او، ماریون، پیانیست و نویسنده است. دختر باربارا باند، ۲۲ ساله; و خواهر ماریون، دوروتی دری، ۶۰ ساله.

یک افسر پلیس این قتل را “قتل عام” توصیف کرد.

ده سال قبل از قتل های تیلنول در حومه شهر و بیش از دو دهه قبل از کشتار مرغ قهوه ای در پالاتین – هفت نفر در هر مورد کشته شدند – قتل چهار نفر در یک املاک برینگتون هیل ایده تخریب حومه شهر را از بین می برد. به نحوی از خشونت هولناک جوامع دیگر مصون هستند.

جوئل، یکی از کلانترهای شهرستان بارینگتون که قبلاً به مدت ۱۶ سال به عنوان مدیر دهکده بارینگتون هیلز خدمت کرده بود، گفت که پس از آن، خانواده ها اسلحه و سگ های نگهبان خریدند.

نور گفت: «مردم بسیار نگران بودند. “آیا این یک تصادف بود، یا چیز دیگری در حال وقوع است؟”

شیطان تصادفی

در گزارشی در سال ۱۹۷۲، مجله تایم این قتل‌ها را با قتل‌های تیت لابیانکا در سال ۱۹۶۹ توسط خانواده منسون مقایسه کرد و به نقل از ریچارد الرود، کلانتر وقت منطقه کوک، ادعا کرد که نفرت نژادی «ممکن است یکی از محرک‌های اصلی این جنایات بوده باشد». . در حالی که قربانیان به طور تصادفی انتخاب شده بودند، گزارش های منتشر شده نشان می داد که قربانیان سفیدپوست و مهاجمان سیاه پوست بودند.

همه چیز از آنجا شروع شد که چهار غریبه در ۴ آگوست ۱۹۷۲ در خانه کوربت حاضر شدند و از او راهنمایی خواستند.

دونالد تیلور، برادرش رابین تیلور، مایکل کلارک و ناتانیل بوریس از ۲۰ سال کهنه سرباز ویتنام بوده اند و به عنوان اعضای دی مائو مائو شناخته شده اند، یک شبه نظامی کاملاً سازماندهی شده که اعضای آن در ترورها در هایلند پارک، مونی و مونی شرکت داشته اند. ایلینوی جنوبی . مقامات می گویند این جنایات نژادپرستانه هستند.

























در جستجوی قربانیان، این مردان از شیکاگو به جاده شمال غربی رفتند و به خانه کوربت آمدند. بر اساس گزارش هیئت بازبینی زندانیان ایالت ایلینویز در سال ۲۰۱۶ توسط وکلایی که به دنبال آزادی مشروط رابین تیلور بودند، دونالد تیلور در را زد و یک تپانچه کالیبر ۲۵ را به صورت ماریون کوربت گرفت.

بر اساس این گزارش، مهاجمان قربانیان را مجبور به ورود به انبار، پاره کردن سیم تلفن و مطالبه پول و جواهرات کردند. پس از اینکه مردان به قربانیان دستور دادند که روی زمین دراز بکشند، یکی از سگ های خانواده شروع به پارس کردن کرد.

دونالد تیلور با پرتاب چاقو به سگ او را مجروح کرد. وقتی باند فریاد زد که سگ را تنها بگذارد، رابین تیلور به قفسه سینه او شلیک کرد و او را کشت. سپس مردان به قربانیان باقی مانده شلیک کردند.

اجساد بعد از ظهر همان روز توسط برادر باند، آنتونی، هنگامی که او برای بازگرداندن یک ماشین قرضی به آنجا رسید، کشف شد.

برادران تیلور و کلارک در سال ۱۹۷۴ به این قتل محکوم شدند و به بیش از ۱۰۰ سال زندان محکوم شدند. بورس در زندان لیک کانتی کشته شد، جایی که در پرونده دیگری در آنجا نگهداری می شد.

به گفته اداره اصلاحات ایلینوی، دونالد تیلور در سال ۱۹۹۱ در زندان درگذشت.

در وب‌سایت مرکز حقوق مردم شیکاگو، آریل تولمن، کارآموز سابق، کار بر روی درخواست تجدیدنظر رابین تیلور در سال ۲۰۱۷ به هیئت بازبینی زندانیان را توضیح داد. دی مائو مائوها را گروهی از تفنگداران دریایی سیاه پوست توصیف کرد که در پاسخ به نژادپرستی که متحمل شدند در ویتنام خدمت می کردند. به گفته تولمن، بخش شیکاگو یک گروه سازمان یافته بود که برای “ترویج آگاهی از سیاه پوستان” ایجاد شد.

پس از رویدادهای نژادپرستانه در شیکاگو مانند شورش هایی که به دنبال قتل دکتر. مارتین لوتر کینگ، جونیور نوشت: در سال ۱۹۶۸ و قتل فرد همپتون، رئیس مشترک پلنگ سیاه در سال ۱۹۶۹، قتل های بارینگتون هیلز جرقه “هراس نژادی کامل” را برانگیخت. این تصور توسط مقامات منتخب که اعضای دی مائو مائو را به عنوان قاتلان خونسرد توصیف می کنند، تقویت می شود.

سرانجام در ۲۷ آوریل ۲۰۱۸ رابین تیلور به صورت مشروط آزاد شد. کلارک در ۳ ژوئیه ۲۰۱۹ آزاد شد. اطلاعات مربوط به زندگی آنها پس از آزادی از اداره اصلاحات ایلینوی در دسترس نبود.

هیچ جامعه ای مصون نیست

دیوید اولسون جرم‌شناس، استاد عدالت کیفری در دانشگاه لویولا و یکی از مدیران مرکز تحقیقات عدالت کیفری، گفت مواردی مانند قتل‌های بارینگتون هیلز عادی نیستند.

یک قتل معمولی در یک منطقه بزرگ شهری اتفاق می افتد و قربانیان و عاملان نوعی رابطه با هم دارند، به این معنی که یکدیگر را می شناسند. اولسون گفت که به همین دلیل، قتل ها در مناطق حومه شهر و روستایی که قربانیان و عاملان آن یکدیگر را نمی شناسند، شناخته شده است.

اولسون با اشاره به اینکه خودسری مردم را مضطرب می کند، گفت: «این ترس را به مردم می دهد که مجرمان به دنبال قربانی هستند و این لزوماً اینطور نیست.

اولسون، که چگونگی تأثیر جرم و جنایت بر سیاست را مطالعه می‌کند، می‌گوید که چنین جنایاتی با مجازات‌های سخت‌تر و افزایش منابع اجرای قانون هدایت می‌شوند.

او گفت: «در سطح جامعه، می‌تواند منجر به اضطراب در مورد غریبه‌ها شود، افرادی که به نظر نمی‌رسد به آنها تعلق داشته باشند. آنها ساکنان را مجبور به خرید سیستم های امنیتی و سلاح گرم کردند. اولسون گفت، این می تواند به یک فرد آسیب وارد کند که “تأثیر عمیقی بر مردم دارد و می تواند برای نسل ها ادامه یابد.”

او گفت: «این احساس را ایجاد می‌کند که «حتی اگر درهای خود را ببندید، باز هم در امان نیستید».

اولسون، که در ارتفاعات آرلینگتون زندگی می‌کند، می‌گوید: “آیا شیکاگو خطرناک است؟ همه قسمت‌های آن نیست. آیا ارتفاعات آرلینگتون امن است؟ آیا Schaumburg امن است؟ بله. آیا برخی از بخش‌ها کمتر امن هستند؟ بله.” اما باز هم این اتفاقی نیست. کسانی که یکدیگر را می شناسند، همدیگر را قربانی می کنند.»

ژنو براون، استاد دانشگاه دیپل، گفت: هیچ جامعه ای از خشونت مصون نیست. و تصادفی بودن قتل های Barrington Hills از وحشت آن نمی کاهد.

براون گفت: «این درد و خشونت واقعی که بر خانواده تحمیل شده است را دست کم نمی گیرد. این یک جنایت هولناک بود.”

او گفت: “من نمی توانم دلیل وقوع این جنایت را توضیح دهم، فقط انگیزه های اجتماعی ممکن است بخشی از آن باشد.” ما باید خود را برای شرایط اجتماعی که منجر به خشونت خودسرانه شده است، آماده کنیم، چه در بارینگتون باشد و چه در جنوب شیکاگو.»

براون گفت چالش این است که از این نوع تراژدی در جامعه جلوگیری کنیم. این به معنای پرداختن به “شرایط زیربنایی است که بیگانگی، ضربه روحی و جدایی را برای استفاده از خشونت برای منافع اقتصادی ایجاد کرده است، یا این ایده انحرافی که شما می توانید چیزی را بگیرید که مال شما نیست، فقط به این دلیل که چیزی مال شما نیست.” من آن را ندارم، آن را بگیر.”

بدون توجه به انگیزه، جوزف کولدیتز، رئیس پلیس بارینگتون هیلز، که در سال ۱۹۹۸ به این بخش پیوست، گفت این قتل ها یادآور این است که هیچ جامعه ای از جنایات خشونت آمیز مصون نیست.

او گفت: «این چیزها در هر جایی ممکن است اتفاق بیفتد. “مهم است که در مورد ایمنی و امنیت هوشیار باقی بمانیم.”