حقه “چیزهای عجیب”؟ دهه ۸۰ نبود – آزادی دوران کودکی را فراموش کردم – ALMART


هر کسی که داستان کودک نوشته یا خوانده است، بخش مهمی را می داند: کنار گذاشتن والدین از سر راه. وقتی بزرگ شدم، داستان های مورد علاقه من درباره یتیمان بود. از «آن گرین گیبلز» تا «جین ایر» بچه‌ها نمی‌توانند اشتباه کنند، آنقدر بخش جدایی‌ناپذیر داستان است که اگر والدین حضور داشتند، همه چیز حل می‌شد. یا اگر گوگل آنجا باشد. یا تلفن های همراه

Stranger Things، سریال محبوب نتفلیکس که اکنون فصل چهارم خود را به پایان می‌رساند، با تنظیم داستان در هاوکینز، ایندیانا در دهه ۱۹۸۰، به راحتی از این مسائل اجتناب کرد. و در ابتدا، دوره زمانی جنبه ای بود که بیشتر بینندگان را دوست داشتند. صدای ترکیبی! مرکز خرید Starcourt! یازده اسکرانچی! کاسه را می بری! حتی عناصر کمتر برازنده آن دوران (نگاه کنید به: برش کاسه) احساس می‌کنند دوست داشته می‌شوند، در طرح‌های متفکرانه مورد قدردانی قرار می‌گیرند، و در خطوط مد تقلید می‌شوند، جایی که همه چیز قدیمی جدید است، یا حداقل به طور خلاصه. یک بار دیگر – شگفت انگیز، برخی از منتقدان شروع به تعجب کرده اند که آیا داستان بیش از حد بر نوستالژی تکیه کرده است.

اما نوستالژی دلیل این نیست که Stranger Things یک ساعت احساساتی است. این یک آرزو است بودن. ما در دهه ۸۰ نیستیم و آن دوران فقط بگو نه، نسل من و نیو کوکا را برای ما به ارمغان آورد. این آزادی کودکانی مانند مایک، داستین، ویل، لوک و مکس است و امروز امکان پذیر نیست.

رابطه: از “چیزهای عجیب” تا تیک توک: کیت بوش با کودکان غمگین صحبت می کند. در اینجا دلیل آن است

Stranger Things بخشی از یک خط طولانی داستان در مورد بچه هایی است که کارهایی را خودشان انجام می دهند، ترجیحاً کارهای خطرناک در تاریکی. از بچه‌های ماجراجوی حل‌کننده جرم و جنایت از پسران هاردی، نانسی درو، اسکوبی دو، ساکس، و بچه‌های جعبه گرفته تا نوجوانان و نوجوانان شجاع بافی قاتل خون آشام، لاک و کلید، و جلیقه‌های زرد. بهتر است خودتان دست به کار شوید، هیچ آفت بالغی برای سر و صدا کردن، تحریف نظریات آنها، قطع ورودی و خروجی آنها یا خواباندن آنها وجود نداشته باشد.

کلاه ایمنی را فراموش کنید، ما حتی پایه نداریم. سوار تپه‌ها شدیم، کارتن‌های روی چرخ‌هایمان جیغ می‌کشیدند و جریان‌ها روی فرمان ما در حال پرواز بودند.

بچه های Stranger Things در زمان و دنیایی زندگی می کنند که مال ما نیست. دقیقاً دهه ۸۰ نیست (حداقل از نظر فنی، از نظر تاریخی کامل نیست)، اما با آنچه که اکثر بچه‌های امروزی با آن زندگی می‌کنند بسیار متفاوت است. هاوکینز جوان یک دوچرخه دارد که به معنای آزادی است، نوعی معصومیت مطبوع که در گذشته مانند قهرمان دوست داشتنی استیو تا حدودی گم شده بود و اکنون آرگیل دوست داشتنی تایرهای واقعی دارد و می تواند تقریباً هر چیزی را رانندگی کند.

چیزای عجیبسدی درونینگ در نقش مکس میفیلد، گیتن ماتارازو در نقش داستین هندرسون، کالب مک لافلین در نقش لوکاس سینکلر و برایا فرگوسن در نقش اریکا سینکلر در فیلم Stranger Things. (نتفلیکس)در کودکی در دهه ۸۰ و ۹۰، دوچرخه به معنای آزادی بود. من دیوارهایی را که محله طبقه متوسط ​​پایین را از محله های مرفه بهترین دوستم جدا می کرد در یک مک مانسیون جدید و چمن سبز شیمیایی بریدم. مثل مخفف نارنیا است. کلاه ایمنی را فراموش کنید، ما حتی پایه نداریم. سوار تپه‌ها شدیم، کارتن‌ها به دنده‌هایمان می‌خوردند و ناودان‌های روی فرمانمان مثل مو پرواز می‌کردند. بدون خط دوچرخه، اگر پایین برویم، خوب است. ما به ندرت به والدین خود می گوییم که چه اتفاقی برای ما افتاده است، خواه دوچرخه خراب، قلدری نوجوانان یا عروسک ها باشد.

تیواحدهای اصلی «چیزهای عجیب» تقریباً هیچ ایده ای ندارند. در مورد چی.

من هم مانند اکثر بچه های آن روزها، بیشتر دوران کودکی ام را بدون راهنمایی گذراندم. مجبور شدم در تاریکی به خانه بروم. منطقه ما چراغ های خیابانی چشمک زن ندارد تا به ما هشدار دهد. هیچ کس ساعت یا تلفن همراه نداشت و هیچ راهی برای تماس یا پیدا کردن والدینمان وجود نداشت. چه کسی می داند ما کجا هستیم و چه می کنیم (کشف یک سوله پر از آتش بازی های فراموش شده، رفتن به یک تونل فاضلاب بزرگ در جستجوی دلقک های قاتل).

این مربوط به واحدهای مادر “چیزهای عجیب” است که تقریباً هیچ کس از آنها اطلاعی ندارد. در مورد چی. تد ویلر، پدر نانسی و مایک، متوجه نشد که همسرش معمولاً رابطه نامشروع دارد، و والدین ویلر نمی‌دانستند که یکی از آنها از تجربه انسانی که به زیرزمین آنها سقوط کرد جان سالم به در برده است. در این فصل، مادر جویس به روسیه رفت، با این فرض که همه چیز در خانه خوب است. (نه، هرگز، و بچه ها آنجا نیستند.)

چیزای عجیبسدی درونینگ در نقش مکس میفیلد و مایا هاوک در نقش رابین باکلی در فیلم Stranger Things (نتفلیکس)متشکل از بچه های محله، گروه دوستان من دوستی های کلاسیک دوران کودکی را بر خلاف خدمه هاوکینز از مکان، مکان، مکان و سناریوهای دقیق ایجاد کردند. تنها تفاوت این است: که آنها واقعا فانتزیه درسته، واقعی ما فکر می کردیم مردی که در جنگل زندگی می کند یک جاسوس روسیه است. بالاخره زمانش رسید. فکر می کردیم درختان پر از ارواح هستند و دریاچه پر از ارواح غرق شده است (ما هنوز اینجا اسنوبرد داریم).

ما بزرگ شدیم و نتوانستیم. جهان ناشناخته است.

بدون اینترنت، ما خیلی چیزها را نمی دانستیم. تاریکی و غم در ندانستن وجود دارد – یکی از بهترین دوستان من که در جوانی همجنسگرا بود گفت که اگر بداند تنها نیست خوشحالتر می شود.

نکته مثبت این است که این راز را مطرح کنید، همه این کارها را انجام دهید یا خودتان آن را کشف کنید زیرا نیاز دارید. گوگل بسیاری از داستان های فرعی Stranger Things را با ضربان قلب کامل می کند. اگر داستان امروز تنظیم می‌شد، بازدیدهای TikToks بی‌شماری از Vecna ​​وجود داشت، یوتیوب‌های طولانی که درباره Mind Flayer یا آمار کشته‌شدگان وارونه توضیح می‌دادند.

بدون اینترنت، خسته می شدیم. و کسالت نوع خاصی از جادو را ایجاد کرده است، جادویی که باید با خودمان انجام دهیم. من نویسنده شدم تا حدی به این دلیل که تنها ماندم، تا حدودی به دلیل آن کسالت. وقتی جوان بودم، باید دنیای خودم را می ساختم. من هم همینکار را انجام دادم.

چیزای عجیبمایا هاوک در نقش رابین باکلی، جوزف کوین در نقش ادی منسون، ناتالیا دایر در نقش نانسی ویلر و جو کری در نقش استیو هرینگتون در فیلم Stranger Things. (نتفلیکس)این متفاوت است، بسیار متفاوت از سرگرمی های ثابتی است که اکنون با تلفن هایمان – رایانه های شخصی جیبی – همیشه در دسترس داریم. همچنین تایو همیشه رسید می دانیم ساعت چند است. می دانیم «دویدن تا تپه» در چه سالی اکران شد. ما می توانیم هر چیزی را تماشا کنیم، به هر چیزی گوش دهیم و همه چیز را بدانیم. ما همه اینها را می دانیم، و بنابراین شاید نباید زیاد رویاپردازی کنیم. ما ممکن است پیش بینی یا ایجاد نکنیم.

این یک خطر عجیب در “چیزهای عجیب” نیست. این یک ریسک بزرگ است – و من احساس می کنم می توانیم آن را بپذیریم.

فرزندان ما همیشه فقط یک پیام از ما دور هستند. Stranger Things در این فصل به شدت در رادیوهای واکی تاکی و پخش همزمان پخش می‌شود، که در دوران کودکی من یا فکر می‌کنم خیلی طولانی‌تر – حداقل مشکل خاصی نبود. خوب واکی تاکی با این فاصله. اما برای اکثر مردم، ما فراتر از توان خود رشد می کنیم. جهان ناشناخته است. و این در مورد پسر نسل Z من، یا شاید بیشتر هزاره های جوان قبل از او صدق نمی کند.

من یک بچه محصور بودم. او کودکی بود که مانند بسیاری از دوستانش، در شروع یک بیماری همه گیر مرگبار که ارتباط او را با مدرسه، اقوام و زندگی اجتماعی قطع کرد، زودتر از زمانی که من برنامه ریزی کرده بودم، گوشی هوشمند گرفت. راه های بیشتری برای بودن به او بدهید. اتصال دیجیتال: Discord، Zoom. تنها در خانه هایمان، در حالی که دنیای بیرون تاریک می شود، به صفحه نمایش خود خیره می شویم.

Stranger Things ترسناک است و در فصل آخرش حتی تاریک تر و ترسناک تر از همیشه است. اما در مقایسه با دنیا چیزی نیست. نمایش ترسناک یک استراحت است. با توجه به نفرین Cruciatus به Vecna ​​یا مورد حمله دموداگ ها، آنها در مقایسه با تیراندازی در مدرسه، بدرفتاری و گرفتن کودکان از والدین خود رنگ پریده اند. این یک خطر عجیب در “چیزهای عجیب” نیست. این یک ریسک بزرگ است – و من احساس می کنم می توانیم آن را بپذیریم.

چیزای عجیبناتالیا دایر در نقش نانسی ویلر، جو کری در نقش استیو هرینگتون، گیتن ماتارازو در نقش داستین هندرسون، مایا هاوک در نقش رابین باکلی، سدی سینک در نقش مکس میفیلد و کالب مک لافلین در نقش لوکاس سینکلر در فیلم Stranger Things. (تینا رودین/نتفلیکس)بچه‌های Stranger Things علیرغم رسیدن به میخ‌های گرد و غبار معکوس، شب‌ها به سراغشان می‌روند. والدینشان به آنها اجازه دادند – و این آزادی ای نیست که کودکان امروز می شناسند. نمی دانند چند سال است. فقط آنها مجاز نیست هیچ والدینی متهم به بی‌توجهی نمی‌شوند بدون اینکه اتفاق وحشتناکی بیفتد، به‌ویژه برای خانواده‌های رنگین پوست. هالووین تعطیلات مورد علاقه پسرم است زیرا یکی از شب های سال است که هنوز می توانید با دستان دراز و نسبتاً بدون محافظت به تاریکی بروید.


آیا می خواهید خلاصه ای روزانه از تمام اخبار و بررسی های سالن ارائه دهید؟ برای خبرنامه صبحگاهی ما، Crash Course ثبت نام کنید.


برای من سخت بود که به عنوان یک نوجوان در یک شغل تابستانی با آزادی خود خداحافظی کنم، سپس یک بزرگسال با بچه هایم، یک شغل و اجاره خانه – مستاجران بزرگسال که نمی توانید به راحتی آنها را ترک کنید و نمی توانید فرار کنید. دور. وقتی از یک شهر کوچک روستایی به یک شهر بزرگ نقل مکان کردیم، خداحافظی پسرم برایم سخت بود: دوچرخه او در هفته اول ما در اینجا دزدیده شد. ما همسایه هایمان را نمی شناختیم و شعاع بازی او خیلی کم بود. و خداحافظی با «چیزهای غریبه» و آزادی دوران کودکی که به یاد آوریم فراخوانده شده ایم، سخت خواهد بود.

چون می‌خواهم پسرم سوار آن دوچرخه شود و با دوستانش به غروب آفتاب برود: بدون تلفن، بدون نگرانی، فقط جادو و امید به یک پازل. هنوز آن حس را به یاد دارم. امیدوارم من هم بتونم سوار بشم

هیولاهای خطرناک تر